| روزه یک سو شد و عید آمد و دلها برخاست | می ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست | |
| نوبه زهدفروشان گران جان بگذشت | وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست | |
| چه ملامت بود آن را که چنین باده خورد | این چه عیب است بدین بیخردی وین چه خطاست | |
| باده نوشی که در او روی و ریایی نبود | بهتر از زهدفروشی که در او روی و ریاست | |
| ما نه رندان ریاییم و حریفان نفاق | آن که او عالم سر است بدین حال گواست | |
| فرض ایزد بگذاریم و به کس بد نکنیم | وان چه گویند روا نیست نگوییم رواست | |
| چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم | باده از خون رزان است نه از خون شماست | |
| این چه عیب است کز آن عیب خلل خواهد بود | ور بود نیز چه شد مردم بیعیب کجاست |
اطلاعات مشاغل پردرآمد
طرح های توجیهی اقتصادی در تابستان شروع کنید |
مشاوره انتشار مقاله ISI
دکتر جلالیان: روش تحقیق، آمار تولید مقاله ISI از پایان نامه،ویرایش مقاله |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
ایلنا نوشت:
سخنگوی وزارت امور خارجه گفت: نیروگاه اتمی بوشهر فعالیت رسمی خود را پس از ماه مبارک رمضان آغاز خواهد کرد.
((خوب این هم یک حرفیه ، ولی نیروگاه بوشهر قرار بود در سال ... افتتاح بشه! از این گذشته افتتاح نیروگاه بوشهر به سخنگوی وزارت خارجه چه ربطی داره؟))
به گزارش بولتن :دکتر علی اکبر صالحی در گفتگو با مهردرخصوص اظهارات وزیر خارجه ترکیه مبنی بر آمادگی ایران برای توقف غنی سازی 20 درصدی تصریح کرد: اگر تاریخچه سوخت 20 درصدی را مرور کنیم ، در رابطه با غنی سازی 20 درصدی ما همواره اعلام کرده ایم که از ابتدا نیت تولید سوخت 20 درصدی نداشته ایم و به همین خاطر ما حدود یک سال قبل برای تامین سوخت راکتور تهران نامه ای به آژانس نوشته ایم ((میگن بلوف می زنه))
وی خاطرنشان کرد: ما دلمان می خواست که سوخت راکتور تهران را از خارج تامین کنیم ، چون تولید آن در داخل صرف نمی کرد ، اما بعد از گذشت چندین ماه درحالیکه سوخت راکتور تهران نیز رو به اتمام بود ما اعلام کردیم که توان بالقوه تامین این سوخت را داریم ، اما طرف مقابل باور نکرد و آنها اعلام کردند ایران بلوف می زند و در نهایت ما خودمان تولید این سوخت را شروع کردیم.
صالحی یادآور شد: غرض از تولید سوخت 20 درصد رفع احتیاجات و نیاز است و ما سوخت 20 درصد را برای 20 درصد آن نمی خواهیم بلکه برای تامین نیازهایمان است.
این هم سایت رسمی دولت ببینید اینها چی میگن!
هوا سرد است و برف آهسته بارد
ز ابری ساکت و خاکستری رنگ
زمین را بارش مثقال ، مثقال
فرستد پوشش فرسنگ ، فرسنگ
سرود کلبه ی بی روزن شب
سرود برف و باران است امشب
ولی از زوزه های باد پیداست
که شب مهمان توفان است امشب
دوان بر پرده های برفها ، باد
روان بر بالهای باد ، باران
درون کلبه ی بی روزن شب
شب توفانی سرد زمستان
آواز سگها:
زمین سرد است و برف آلوده و تر
هواتاریک و توفان خشمناک است
کشد - مانند گرگان - باد ، زوزه
ولی ما نیکبختان را چه باک است ؟
کنار مطبخ ارباب ، آنجا
بر آن خاک اره های نرم خفتن
چه لذت بخش و مطبوع است ، و آنگاه
عزیزم گفتم و جانم شنفتن
وز آن ته مانده های سفره خوردن
و گر آن هم نباشد استخوانی
چه عمر راحتی دنیای خوبی
چه ارباب عزیز و مهربانی
ولی شلاق ! این دیگر بلایی ست
بلی ، اما تحمل کرد باید
درست است اینکه الحق دردناک است
ولی ارباب آخر رحمش آید
گذارد چون فروکش کرد خشمش
که سر بر کفش و بر پایش گذاریم
شمارد زخمهایمان را و ما این
محبت را غنیمت می شماریم
خروشد باد و بارد همچنان برف
ز سقف کلبه ی بی روزن شب
شب توفانی سرد زمستان
زمستان سیاه مرگ مرکب
آواز گرگها :
زمین سرد است و برف آلوده و تر
هوا تاریک و توفان خشمگین است
کشد - مانند سگها - باد ، زوزه
زمین و آسمان با ما به کین است
شب و کولاک رعب انگیز و وحشی
شب و صحرای وحشتناک و سرما
بلای نیستی ، سرمای پر سوز
حکومت می کند بر دشت و بر ما
نه ما را گوشه ی گرم کنامی
شکاف کوهساری سر پناهی
نه حتی جنگلی کوچک ، که بتوان
در آن آسود بی تشویش گاهی
دو دشمن در کمین ماست ، دایم
دو دشمن می دهد ما را شکنجه
برون: سرما،
درون: این آتش جوع
که بر ارکان ما افکنده پنجه
دو... اینک... سومین دشمن... که ناگاه
برون جست از کمین و حمله ور گشت
سلاح آتشین... بی رحم... بی رحم
نه پای رفتن و نی جای برگشت
بنوش ای برف ! گلگون شو ، برافروز
که این خون ، خون ما بی خانمانهاست
که این خون ، خون گرگان گرسنه ست
که این خون ، خون فرزندان صحراست
درین سرما ، گرسنه ، زخم خورده ،
دویم آسیمه سر بر برف چون باد
ولیکن عزت آزادگی را
نگهبانیم ، آزادیم ، آزاد
2
دوباره تابستان دیگر در راه و ما هنوز همین جا نشستیم؟ نه این جوری نمی شه باید یه کاری کرد! تابستان اونقدر که فکر شو بکنی بلند نیست. تابستون کوتاهه ما تا میتونیم پیشه هم میمونیم.
منتظر ما باشید.
طوفان سهمناک به یغما گشود دست
می کند و می ربود و می افکند و می شکست
لختی تگرگ مرگ فرو ریخت، سپس
طوفان فرو نشست
بادی چنین مهیب نزیبد بهار را
کز برگ و گل برهنه کند شاخسار را
در شعله های خشم بسوزاند این چنین
گل را و خار را
اکنون جمال باغ بسی محنت آور است
غمگین تر از غروب غم انگیز آذر است
بر چشم هر چه می نگرم در عزای باغ
از اشک غم تر است
آن سو بنفشه ها همه محزون و خسته اند
در موج سیل تا به گریبان نشسته اند
لب های باز کرده به لبخند شوق را
در خاک بسته اند
آشفته زلف سنبل، افتاده نسترن
لادن شکسته، یاس به گل خفته در چمن
گل ها، شکوفه ها بر خاک ریخته
چون آرزوی من
مادر که مرد سوخت بهار جوانیم
خندید برق رنج به بی آشیانیم
هر جا گلی به خاک فتد یاد می کنم
از زندگانیم


